شام غريبان امام رضا عليه السلام به روايت فتو رضوي - 93





















مأمون شيران درندهاي داشت كه به هر كه غضب ميكرد او را پيش آنها ميانداخت، روزي به خدمت حضرت رضا عليه السلام عرض كرد يا ابو الحسن ميخواهم به بركة السباع بروي ( به محلي كه حيوانات وحشي نگه ميدارند ) و با شيران سخن بگوئي.
آن حضرت خواهش او را قبول فرمودند و به آن محل تشريف بُردند، چون چشم شيران به آن حضرت اُفتاد به قدرت كامله إلهي و به اعجاز آن بزرگوار به سخن درآمدند و عرضه داشتند، يابن رسول الله به چه سبب خود را به دست دشمن (مأمون) دادهاي، به ما اجازه بده كه بيرون بيائيم و دشمنت را از روي زمين براندازيم.
حضرت فرمودند: پدران بزرگوارم به من خبر دادهاند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است كه مرا مأمون شهيد خواهد كرد و ما به امر خدا و رسولش تسليم هستيم و آنچه كه از دشمنان به ما ميرسد راضي و شاكر هستيم.
در اين هنگام شيري كه در نهايت ضعف و لاغري بود از ميان شيران برخواست و عرض كرد اي مولاي من، مأمون هر روز گاو و گوسفندي براي ما ميفرستد و شيران جوان و قوي به من كه ضعيف و لاغر هستم ستم ميكنند و چيزي از آن طعمه و غذا را به من نميدهند.
آن حضرت به شيران خطاب كردند كه از اين به بعد بگذاريد اول اين شير ضعيف و لاغر غذاي خود را بخورد و آنگاه شما شروع بخوردن بكنيد، همه شيران گفتند؛ سمعاً و طاعتاً هر چه شما بفرمائيد انجام خواهيم داد.
چون حضرت از نزد شيران بيرون آمدند، مأمون از سخن شيران از آن جناب پرسيد، حضرت فقط سخن شير ضعيف را به مأمون گفتند، مأمون براي امتحان امر كرد گاوي براي شيران آوردند و شيران به همان نحوي كه امام فرموده بودند رفتار كردند، يعني صبر كردند تا شير ضعيف خوراك و غذاي خود را بخورد و آنگاه شيران ديگر شروع به خوردن كردند و مأمون از ديدن اين قضيه چون مار به خود ميپيچيد.
منبع:
1. كرامات رضويه، فاضل بسطامي، ص 191
2. معرفت حيوانات، ص 155 تأليف علي اصغر ملك احمدي
3. بحارالانوار